پیشینه موسیقی فرانسه

از دانشنامه ملل
نسخهٔ تاریخ ‏۱ آوریل ۲۰۲۴، ساعت ۱۸:۱۸ توسط Samiei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «فرانسه در قرن دوازده ، سیزده و چهارده مرکز اصلی هنر محسوب می شد. تعلیمات فیلیپ دو ویتری[1] در موسیقی قدیمی و نیز موسیقی نوین عملی در پاریس آنقدر بارور و جاندار بود که به تنهایی الهام بخش هنر موسیقی در بسیاری از کشورهای غیر فرانسوی گردید. در حقیقت...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

فرانسه در قرن دوازده ، سیزده و چهارده مرکز اصلی هنر محسوب می شد. تعلیمات فیلیپ دو ویتری[1] در موسیقی قدیمی و نیز موسیقی نوین عملی در پاریس آنقدر بارور و جاندار بود که به تنهایی الهام بخش هنر موسیقی در بسیاری از کشورهای غیر فرانسوی گردید. در حقیقت حرف سی که در نت نویسی مدرن معمول است دقیقا همان علامتی است که برای نخستین بار دو ویتری معمول کرد.

از نیمه دوم سده 12 میلادی در مدتی بیش از یکصد سال منطقه ایل دو فرانس هسته مرکزی فرهنگ مذهبی مسیحیت به شمار می رفت و در اینجا بود که نخستین فرم موسیقی پلی فونی پایه گذاری شد. نواختن ارگ با شکوه توسط دو نفر از اساتید بزرگ موسیقی آنقدر زیبا و موثر بود که پلی فونی را از فرم ابتدایی ارگانوم اولیه خارج ساخت. این آهنگ ها با گام های وسیع خود می توانستند بیانگر عمیق ترین عرفان مذهبی باشند. این آهنگ ها بری روزهای مهم جشن ها و اعیاد و مراسم باشکوه ساخته می شدند.

برنامه های موسیقی در تالارهای خاندان های شاهی و اشرافی، معمولا بعد از صرف ناهار یا شام اجرا می شد. اشراف و شاهزادگان علاقه بسیار داشتند که شکوه و تعالی کار هنرمندان خود را به نمایش بگذارند و به داشتن بهترین و ماهرترین نوازندگان تفاخر می کردند. موسیقی به وسیله این حامیان هنرپرور در درون اشرافیت در قرن چهاردهم پرورش داده شده است و مهمترین عوامل موثر در تکامل موسیقی دو چهره درخشان فیلیپ دو ویتری و گیوم دو ماشو[2] یعنی همان کسانی بودند که معاصرانشان ایشان را به ترتیب " گل و نگین موسیقیدان" و " خدای هارمونی در روی زمین" می نامیدند. از اواخر قرن پانزدهم رقص و تماشایی کردن صحنه، بر باله دوکور فرانسوی مسلط بود و رسیت ها در این باله، در واقع با کلام شفاهی در معرفی هر صحنه یا برای متصل کردن دو صحنه گفته می شد.

قرن شانزدهم را عصر موسیقی نمازخانه ها (یعنی گروهسرایی بدون همراهی) نامیده اند. در اين قرن همانند قرن پانزدهم موسیقی جزئ جدایی ناپذیر زندگانی یک مرد تحصیلکرده محسوب می شد. گروه های شاعران، موسیقیدانان، هنرمندان، نقاشان و آماتورها انجمن هایی را پدید می آوردند که به آن نام آکادمی داده بودند. این آکادمی ها جلسه های منظمی تشکیل  می دادند، تا ضمن آن در باره مباحث هنری و روشنفکری گفتگو کنند و برنامه های اجرای موسیقی را سازمان داده، شعر و موسیقی اعضای خود را مورد بحث و انتقاد قرار دهند. از اواسط قرن شانزدهم رونسار[3] که اشعار خود را "به گونه ای عالی برای موسیقی" توصیف می کرد، آرزو داشت روی شعرش، موسیقی پلی فونیک گذاشته شود. خیلی زود و تقریبا بزرگ ترین آهنگسازان زمان از جمله كلمان ژانکن[4] و لاسوس [5]برای گذاشتن موسیقی روی اشعار رونسار، با یکدیگر به رقابت برخاستند و هریک مجموعه های کاملی از آثار موسیقی پدید آوردند که منحصرا روی اشعار رونسار ساخته شده بود. گفتني است در اين سده فرم شانسون فرانسوی غلبه داشت. شانسون فرانسوی از روی ساختار ادبیات شعری ساخته می شد ژانکن نماینده آهنگسازان فرانسوی عصر خود حدود 300 شانسون از خود برجای گذاشت. بف[6]  در سال 1570 به تاسیس یک " آکادمی شعر و موسیقی" اقدام کرد. کلود لو ژون[7] ( کلودجوان) در حلقه این آکادمی از برجسته ترین آهنگسازان طرفدار گروه محسوب می شد.

آكادمي سلطنتي موسيقي كه در اواخر قرن ۱۷ بنيان نهاده شد، در طول دوران «باروك» تنها مركز رسمي بود كه به عنوان جايگاه آموزش و ترويج موسيقي تاسيس شد. در آن هنگام سنت برگزاري كنسرت هاي عمومي و خصوصي در مكان هاي عمومي و شخصي شروع به شكل گرفتن كرده بود. بدون تردید بزرگ ترین چهره موسیقی فرانسه در سده 17 میلادی از آن ژان باپتیست لولی[8] (87-1633) بود كه خدای موسیقی ملی فرانسه در آن زمان بشمار می رفت. لولی به هنر زیبایی شناسی فرانسوی، که خود او به آن شکل بخشیده بود و در آن رقص و رسیتاتیف را حکمفرما می ساخت، وفادار ماند. در 1725 میلادی نخستین کنسرت های عمومی در فرانسه روی کار آمدند. همچنين فیلیدور[9]  انجمن "کنسرت روحانی" را در سال 1725 بنیاد گذاشت که هدف آن اجرای آثار ربانی بود، اما از اواسط قرن، برنامه های این کنسرت بتدريج شامل سمفونی و کنسرتو ها نیز گردید و خیلی زود به عنوان یکی از مراکز عمده موسیقایی ماقبل کلاسیک و کلاسیک در سراسر جهان شهرت یافت. اين انجمن در جریان انقلاب فرانسه منحل گشت. اما اپرای فرانسه، مدتها قبل از این، همگانی شده بود. اولین اجرای عمومی اپرا در فرانسه مقارن با افتتاح "آکادمی اپراها" در سال 1671 انجام گرفته است. افزایش کنسرت های همگانی و نمایش اپرایی برای عامه مردم موجب شد که دانشوران و آهنگسازان و نظریه پردازان فرانسوی به تحقیق، تفسیر و نقد موسیقی بپردازند.[10]

از طرفی فرانسویان از هنرهای توصیفی – روایی واقع گرا و خردگرایانه طرفداری می کردند. از آنجا که موسیقی اصالتا انتزاعی ترین هنرها و دور از هر گونه خردگرایی است، فرانسویان تنها آن نژادهای موسیقایی را پرورش دادند یعنی آواز ، اپرا، رقص و موسیقی برنامه ای را، که برای آنها پیوندها ي ملموس و بنیانی می یافتند.

در نیمه دوم سده 18 میلادی ، فرانسه آهنگساز برجسته ای نداشت، اما پاریس به عنوان مرکز نشر موسیقی و به عنوان مرکز فعالیت موسیقایی ، اهمیت ویژه ای یافت. فرانسوا مارتین[11]، بل ویل و گوسک در سال های 1745 و 1765 پیشگامان سنفونی در فرانسه بشمار می رفتند.

در سال های نخست انقلاب فرانسه، موسیقی پیرو حوادث روز بود و با تغییرات سیاسی و اجتماعی مطابقت داشت و این تغییر بویژه در شانسون نمایان شد. سرود ملي فرانسه با عنوان لا مارسییز توسط «كلودژوزف روژه»[12] در سال ۱۷۹۲ تدوين شد. سازمان هاي جديد مرتبط با موسيقي همچون «كنسرواتوار عالي موسيقي ملي» نیز در طول دوران انقلاب تاسيس شدند. در سال های نخست جمهوری "سرودی برای آزادی" ساخته شد و بعد ها این سرود با نام "سلامتی امپراطور" به عنوان ترانه رسمی دوره ناپلئون به اجرا درآمد. نخستین جشن های ملی در 1791 تشکیل یافت  و موسیقی در این جشن ها جایگاه ویژه ای داشت و از درون کلیساها و کنسرت ها ی خصوصی بیرون آمد و به خیابان ها و معابر عمومی راه یافت. پاریس از برکت فتوحات ناپلئون ، به کعبه آهنگسازان و نوازندگان تبدیل شد. اولین مراحل برافراشتن و بنای بزرگترین اپراکده اروپا در دوران حکومت ناپلئون انجام گرفت. فرانسه 1800 تا 1850 گراند اپرا، برلیوز و شوپن را تداعی می کند. هکتور برلیوز[13] تنها آهنگساز رومانتیک فرانسوی  در اين دوره بشمار می رود. ظهور ناگهانی او جهان رو به اضمحلال موسیقی فرانسه را تکان داد. ظاهر آثارش در وهله نخست مردم را به خود جلب می کرد، اما ریزه کاری آنها را تنها موسیقیدانان حرفه ای درک می کردند. در آن زمان، اپرا مرکز هنر رمانتیک پاریس بشمار می رفت و پاریس یکی از مراکز مهم موسیقی برای خارجی ها محسوب می شد. نواختن پیانو یکی دیگر از شیوه های نمایش هنر رمانتیک در پاریس بشمار می رفت، اما شوپن و لیست همه پیانیست ها را تحت الشعاع قرار دادند.

موسیقی "سزار فرانک"[14] و پنج تن از معاصرانش بود که موسیقی فرانسه را از بیهودگی کامل در زمان برلیوز و فوره رهانید. ترانه های شارل گونو[15]، اپراهای بیزه[16] ، موسیقی مجلسی لالو[17] ، فرمالیزم سن – سان[18] و قطعات پیانوی شابریه[19] هم موسیقی فرانسه را از زیر سلطه هنر بورژوازی آزاد كرد. پس از مرگ برلیوز فرانسه تا ظهور دوبوسی آهنگسازی در سطح جهانی نداشت. موریس راول[20] ( 1937-1875) ، آلبرت روسل[21](1937-1869) ، پل دوکا[22](1935-1865) از موسیقیدانان این دوره محسوب می شوند. ژان کوکتو در برابر آوانگارديسم افراطي  در 1920 گروه شش نفری را ایجاد می کند که خواستار موسيقي با جذابيت بياني و درك پذير همواره با شوخ طبعي مي شوند. در پي جنگ جهاني اول، شمار زيادي از سياهان آمريكايي راهي پاريس شدند چرا كه در اينجا تبعيض نژادي و مسائل تفكيك رنگ و نژاد عموماً كمتر از آمريكا مطرح بود. در ميان اين مهاجران، آهنگسازان و موسيقيدان هاي بسياري نيز وجود داشت و همان گونه كه پاريس به برجسته كردن جاز آمريكايي پرداخته بود، تعداد روزافزوني از موسيقيدان هاي آمريكايي به زندگي و كار در پاريس روآوردند.

درک تاریخ فرهنگی فرانسه، بدون تامل و تحلیل موقعیت شعر و به ویژه تبدیل اشعار به آنچه می توان  به فارسی «ترانه»[23] ترجمه کرد، ممکن نیست. در فرهنگ لاتین قرن بیستم ، ترانه سرایان که اغلب خود شاعران مدرن این کشورها نیز بوده اند،  نقشی عظیم در ایجاد محبوبیت برای ادبیات کلاسیک و جدید کشورهای خود، پس از دموکراتیزاسیون فرهنگی نیمه دوم قرن بیستم داشتند و این به ویژه در کشور فرانسه  واقعیت دارد. یکی از تاثیر گزارترین شاعران  قرن بیستم فرانسه، ژاک پره وه[24]در همان حال  ترانه سرایی بود که مهم ترین  خوانندگان فرانسه اشعار او را به ترانه هایی مردمی و محبوب تبدیل کرده اند. خوانندگان بزرگی در فرانسه، از ژان فرا[25]  تا ژرژ برسن[26] (نیز خود جزو مهم ترین شاعران فرانسه قرن بیستم شمرده می شوند. [27]

ترانه سرایی، شکلی از تولید فرهنگی مردمی و گسترده در حوزه زبان فرانسه و گاه در برابر موسیقی نخبگان بود، که در فرانسه به ویژه پس از جنگ جهانی دوم  اوج گرفت و این دقیقا زمانی بود که لئو فره، خواننده آنارشیست فرانسوی کار خود را ابتدا با خواندن در کاباره های پاریس آغاز کرد. از این زمان یعنی از حدود سال 1946 تا هنگام مرگ، فره هرگز از خواندن باز نایستاد و محبوبیت او به صورتی روزافزون افزایش یافت.  به صورتی که نه تنها برای اشعار خود آهنگ می ساخت و به اجرا در می آورد ، نقشی مهم در مردمی کردن  و گسترش  و شناخت اشعار بودلر، ورلن، رمبو و مالارمه نیز کرد.

لئو فره در طول عمر خود به ویژه با پای فشاری اش بر ارمان های سیاسی خود و مردمی کردن شعر و حتی ارکستراسیون کلاسیک (با چندین رهبری در اجرای ارکسترهای فیلارمونیک) به بالاترین  مرزها و نمادهای وجدان بیدار فرانسه در قرن بیستم تبدیل شده بود به گونه ای که شاید بتوان در کنار برسنس و پیاف او را محبوب ترین خواننده قرن بیستم فرانسه به حساب آورد.

سالهای شصت را باید سالهای بحرانی در عرصه موسیقی دانست. در چنین شرایطی آندره مالرو وزیر فرهنگ وقت به فکر چاره اندیشی می افتد و رهایی از این بحران را در ایجاد مراکز جدید موسیقیایی می یابد. او نخست در وزارت تازه تاسیس فرهنگ، اداره ای را به نام موسیقی راه اندازی کرد. اداره کل موسیقی با مدیریت مارسل لاندووسکی[28]، آهنگساز معروف فرانسوی  به مهم ترین بخش وزارت فرهنگ تبدیل شد. لاندووسکی در چهار چوب برنامه ای ده ساله سه عرصه توزیع، آموزش و تولید را هدف قرار داد به گفته لاندووسکی این برنامه هرمی بود و در راس این بنا سه نهاد ملی و مهم پاریس کنسرواتوار پاریس،ارکستر پاریس و اپرای پاریس قرار داشتند . دومین سطح این بنای هرمی مناطق قرار داشتند و سومین بخش این هرم در شهرها بنا شد. در دوره ژیسکاردستن ایجاد مرکز اسناد موسیقی معاصر در مرکز بزرگ هنرهای مدرن ژرژ پمپیدو از اقداماتی محسوب می شد که برای گسترش موسیقی معاصر ایجاد شد. در دوره فرانسوا میتران تاسیس جشنواره های موسیقایی در نقاط مختلف کشور اتخاذ گردید و امروز کمتر شهری است که جشنواره ای مخصوص به خود نداشته باشد. طراحی جشن موسیقی در اولین شب تابستان نیز در این دوره باب شد. در این برنامه،که هر سال در فرانسه اجرا می شود، تمامی میادین مهم شهر ها و مراکز فرهنگی از غروب تا نیمی از شب پذیرای اجرای رایگان موسیقی های مختلف توسط گروه های مختلف است.