پرش به محتوا

مکتب نئو کنفوسیوس

از دانشنامه ملل
نسخهٔ تاریخ ‏۱۲ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۵۱ توسط Shekvati (بحث | مشارکت‌ها)

فراز و فرود اندیشه­های کنفوسیوس در طول تاریخ

آموزه­‌های استاد کونگ هم­چون سایر تفکرات و اندیشه­‌های دیگر، در طول حیات طولانی مدت خود با فراز و فرودهای افراطی و تفریطی فراوانی روبرو شده است. گاهی تمام کتاب­‌های حاوی اندیشه­‌های او در آتش جهل حکمرانانی هم­چون چین­شی­خوانگ[۱](207-221پیش از میلاد) بنیانگذار نخستین سلسله‌­ی امپراتوری در چین، سوزانده شد(Bai Shouyi, 2007)[۲] . و گاهی نیز همین آموزه‌­ها در تمامی شئون حکومتی به ویژه در زمینه­‌ی آموزش، مو به مو به اجرا گذاشته شد. البته این آیین گاهی نیز دچار تحول شده و برای پاسخگویی به نیازهای جدید اجتماعی تغییراتی را نیز پذیرا شده است که مهم­ترین این تغییرات به وجود آمدن مکتب نئو­کنفوسیوسی است که این طرز فکر امروزه نیز طرفداران بسیاری دارد.

پیدایش مکتب نئو کنفوسیوسی

تقریبا، در قرن دهم میلادی از آمیزش آیین­‌های کنفوسیوسی و آیین بودایی، مکتب جدیدی به نام نئوکنفوسیوسی به وجود آمد که این مکتب در واقع آمیزه­ای از باورهای این دو آیین به شمار می­رود. طبق نظریه‌­ی نئوکنفوسیوس‌ها، آیین کنفوسیوس بیش از حد این جهانی و آیین بودا بیش از حد آن جهانی است. هر دو یکسویه هستند. یکی بیش از حد خیال اندیش و دنیا گریز، و دیگری بیش از حد عمل گرایانه و بشری. یکی معتقد به سکون پایدار ذهن و اندیشه، و دیگری بسیار تغییر پذیر. لذا، بنیانگذاران مکتب نوین نئوکنفوسیوسی بر این اندیشه بودند تا این دو را در هم آمیخته و میان آن­ها آشتی ایجاد کرده و نواقص یکی را با دیگری بر طرف و آیین کامل­تری را ارایه کنند. آن­ها این تلفیق را اینگونه تعریف کرده­اند که:«سکونی در فعالیت همیشگی و فعالیتی در سکون همیشگی.» مانند آیینه و تصویر در آیینه، که یکی پایدار و تغییر ناپذیر و دیگری قابل تغییر و جایگزین سازی. این مکتب هنوز هم در چین، به ویژه در غرب، طرفدارانی دارد.

این مکتب در قرن دوازدهم میلادی توسط جوشی[۳] به عنوان یک مکتب اصولگرا شکل نهایی به خود گرفت و در همان عصر توسط لوشیانگ­شانگ[۴] نئو کنفوسیوسی به عنوان مکتبی ادراکی تلقی و مورد تأکید قرار گرفت. وی معتقد بود فرزانگی عمل فرد از بصیرت اخلاقی او ناشی می­شود. جوشی، کنفوسیوس و بودیسم و تائوئیسم و سایر ایده­‌های غالب جامعه را در هم آمیخت وتفکر جدیدی را ارایه کرد که به عنوان«ایدئولوژی امپراتوران چین در اواخر سلسله­‌ی سونگ» پذیرفته شد. نئوکنفوسیوس‌­ها طیف وسیعی از فلاسفه، نقاشان، شاعران، پزشکان، اخلاق­گرایان اجتماعی، تئوریسین­های سیاسی، مورخان، مصلحان بومی، و کارمندان دولتی را در بر می­گرفت، از این روی تأثیرات اجتماعی، سیاسی و فکری بلند مدت در حوزه­ی تمدن چین برجای گذاشت و این شیوه­ی نگرش تا قرن نوزدهم در این کشور غلبه داشت.[۱]

در دوران چینگ(1911-1644) اندیشه­‌ی نئوکنفوسیوسی با رد نظریه­‌های اصولگرایی و ادراکی پیشین به نظریه­‌ی جدید شهودی رسید که توسط دَی­جِن[۵] در قرن هجدهم تبلیغ می­شد. در دهه­ی 1890، فیلسوف کانگ یووِی[۶] تلاش جدیدی برای وفق دادن کنفوسیوس با دنیای مدرن به عمل آمد که این ایده را در سال1890ارایه شد ولی عقیم ماند. در دهه­ی 1930، ناسیونالیست­‌های انقلابی چین تلاش دیگری برای احیای اخلاقیات کنفوسیوسی در چارچوب جنبش برای زندگی جدید را آغاز کردند که با اوج گیری موفقیت آمیز اندیشه­‌ی مارکسیستی و مخالفت شدید مائو با این اندیشه به­ عنوان تفکری فئودالی و بورژوازی در دوران استقرار جمهوری خلق چین، و تلاش برای محو و پاکسازی فرهنگ چین نوین از هرگونه آثار کنفوسیوسی، بار دیگر این تفکر از جامعه برچیده شد. پس از اجرای اصلاحات و رشد سریع اقتصادی این کشور، دولتمردان جدید برای پر کردن خلأ فرهنگی و معنوی موجود در این کشور، بار دیگر به عنوان تنها عامل حفظ وحدت و هویت فرهنگی مردم و پیشرفت و توسعه‌­ی کشور چین به تبلیغ اندیشه­‌های کنفوسیوسی پرداخته و از آن به ­عنوان پشتوانه‌­ی فرهنگی قدرت اقتصادی در عرصه­‌ی بین الملل استفاده می­کنند. ایجاد و راه اندازی بیش از 320 مؤسسه­ و مرکز کنفوسیوس در مراکز علمی-دانشگاهی جهان که مسئولیت گسترش زبان و فرهنگ چینی را بر عهده دارد، در این راستا و تلاش برای جهانی سازی اندیشه­‌های نئوکنفوسیوسی ارزیابی می­شود. توسعه­‌ی این اندیشه در چین باعث شد تا شکل یک جنبش فکری بین المللی به خود گیرد و در میان اندیشمندان کره‌­ای، ویتنامی و ژاپنی نیز نفوذ قابل توجهی پیدا کند(Ho Peng Yoke, 2000 :164)[۷].

به هرحال، در طول دو هزار و پانصد سال گذشته و پس از فوت استاد، اندیشه‌­هایش با فراز و فرودهای زیادی مواجه شده و از ممنوعیت و سوزاندن کتاب­‌های کنفوسیوسی و اعدام مبلغین این اندیشه گرفته، تا تسلط کامل بر تمامی شئون فردی و اجتماعی مردم چین در طول قرن­‌های متوالی را پشت سر گذاشته است.

پاورقی

  1. ↑ Qin Shi Huang
  2. ↑ Bai Shouyi,2007, An outline History of China, foreign languages Press, Beijing.
  3. ↑ Zhu Xi
  4. ↑ Lu Xiang Shang
  5. ↑ Dai Zhen
  6. ↑ Kang Yuwei
  7. ↑ Ho Peng Yoke, 2000 ,“Li Qi and Shu: An Introduction to Sience and Civilization in China”